ذبيح الله صفا

1009

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كرده بود . علاوه‌بر وظايف ثابت و معيّنى كه در دربار پادشاهان ايلكانى داشته در پايان عمر بفرمان اويس اقطاعاتى در حدود رى و ساوه براى او معلوم گرديد و اين در اوانى بود كه شاعر بانديشهء عزلت افتاد و از ملازمت درگاه پادشاهان سر باز زد و چنان كه تذكره‌نويسان نوشته‌اند « انزوا اختيار نمود » « 1 » . و هم بنابر قول آنانست كه در اين اوان « سلطان جهت وى در رى و ساوه سيور غالات تعيين فرموده و يكى از قريات التماسى خواجه سلمان ديه ايرين « 2 » است كه در رى ديهى پر آب و زمين است . . . » « 3 » مقصود از اين « سلطان » كه در عبارت منقول از امين احمد رازى مىبينيم « سلطان اويس » است ليكن چون چنان كه مىدانيم سلمان تا پايان حيات اويس و هنگام مرگ او ، و پس از آن چندى در عهد سلطان حسين ، ملازم درگاه بوده ، معلوم مىشود كه پادشاه ايلكانى باوجود اجابت همهء ملتمسات مالى سلمان از صدور اجازهء عزلت و كناره‌گيرى او از دربار امتناع ورزيده بود و به همين سبب سلمان ظاهرا از لذّت انزوا و گوشه‌گيرى نتوانست بهره‌يى برگيرد زيرا چنان كه از ظواهر امر و از تصفّح در ديوان او برمىآيد هنگام مرگ سلطان اويس بسال 776 در تبريز بسر مىبرده ، و همچنين در دوران سلطان حسين و تسلّط چند ماههء شاه شجاع مظفّرى بر تبريز و بازگشت سلطان حسين بدانجا در آن شهر مىگذرانيده و بدين‌ترتيب توقّف و اقامت او در درگاه سلطنتى در سالهاى مذكور بردوام بوده است . چون در مدت غيبت سلطان حسين از تبريز و استيلاى شاه شجاع بر آن شهر ، سلمان پادشاه مظفّرى را مدح گفته بود ، در دوران بازگشت پادشاه جلايرى بمستقرّ سلطنت ، مغضوب سلطان واقع شد و گويا اعتذار او « 4 » مفيد نيفتاد و او آخرين سال حيات خود را

--> ( 1 ) - هفت اقليم نسخهء خطى ( 2 ) - از قراء بلوك غار است ( 3 ) - هفت اقليم نسخهء خطى - ( 4 ) - : خسروا در روضهء بزمت كه رشك جنت است * مدتى شد تا رهى را نيست راه از هيچ باب من ز اهل جنت بزم تو بودم پيش ازين * چون شدم بىموجبى مستوجب چندين عذاب خرده‌يى گر در وجود آمد ز من برمن مگير * خرده‌هاى ذره كى خورشيد گيرد در حساب من حوالت مىكنم خشم ترا بالطف تو * خود كه جز لطفت تواند گفت خشمت را جواب